چرا تنها سفر میکنم؟

خیلی وقتها خواسته ایم سفر و زندگی ماجراجویانه را آغاز کنیم ولی همیشه دلیلی پیش رویمان بوده که ما را پشیمان کند. مهم ترین دلیل نبودن همراهی است که بتوانیم سفرها و طبیعت گردی هایمان را با او قسمت کنیم. درادامه میخواهیم از زبان کسی که زندگی نمادی (کوچ گردی) دارد و همیشه تنها سفر میکند، دراین مورد بخوانیم:

اولین باری که میخواستم به استرالیا سفر کنم، همراه با دوستم بود. چند هفته به شروع سفر به من گفت که نظرش عوض شده و نمیاید. دراین هفته ها سعی کردم متقاعدش کنم که همراهم بیاید، ولی نتیجه نداد. بزرگترین ماجراجویی زندگی من درآستانه ی نابود شدن بود و هیچکدام از دوستان دیگرم هم نمیخواستند با من همراه شوند. آنجا بود که تصمیم گرفتم تنها سفر کنم.

این شیوه ی سفر سالهاست که همراه من است. خیلی ها میخواستند همراهم باشند ولی وقت رفتن که میشد، همیشه بهانه ای برای نیامدن داشتند.

bb

من یاد گرفته ام که اگر منتظر دیگران باشم، هیچوقت هیچ جا نخواهم رفت. جاهای زیادی هست که میخواهم ببینم، تجربه های بسیاری هست که میخواهم انجام بدهم و نمیخواهم برای اینها منتظر دیگران باشم.

اگر سفرتان را بخاطر دوستتان به تاخیر میندازید، بروید! نگذارید دیگران از آرزوهایتان شما را بازدارند. سفر کنید و در این سفرها دوست های زیادی پیدا خواهید کرد. وقتی سفر میکنید، هیچوقت تنها نیستید.

سفر تنهایی، بهتان آزادی میدهد. از خواب بیدار میشوید و فقط خودتان هستید. هرجا بخواهید میروید. خودتان را میشناسید و علاقه مندی هایتان را کشف میکنید. آزاد و رهایید و همه چی دست خودتان است.

بهترین نتیجه ی سفر تنهایی پخته شدن است. هربار بیشتر مستقل میشوید و با آرزوها و احساساتتان همسو میشوید.

حتما سفر تنهایی را تجربه کنید. از سفرهای کوچک شروع کنید. مثل یک سفر تنهایی در آخر هفته.

اگر منتظر دیگران شوید تا آخر عمرتان زندگی عادی ای خواهید داشت و همواره به این فکر میکنید که کی میتوانم زیبایی های دنیا را ببینم.

منبع:nomadicmatt.com